امروز خيلي چيزا ياد گرفتم ياد گرفتم باشم تا از زندگي لذت ببرم.
امروز خيلي كمك كردي اون روزي كه منتظرت موندم و .... ناراحت شدم اما
اگه تو اين چند وقته تمام دوستاي به ظاهر دوستم رو از دست دادم
اگه از جمع 15 نفري دوستاي دبيرستانم ديگه چيزي نمونده جز 2 نفر
اگه تا قبلش ناراحت بودم كه دوستامو به خاطر .. از دست دادم حالا ناراحت نيستم
چون فكر ميكنم تو اين 3 ماه كسايي رو به دست آوردم كه حاضر نيستم به
هيچ قيمتي از دست بدمشون .صاحب دو تا دوست شدم كه ميتونم تو مشكلاتم
روشون حساب باز كنم ميتونم راحت بهشون بگم داداش ،
من صاحب بهترين برادر هاي روي زمينم.تو دانشگاه دوستايي رو به دست آوردم كه حاضر نيستم
اونارو با دنيا عوض كنم دوستايي كه منو واسه خودم خواستن دوستايي كه شايد
تو لحظه هايي كه ميخنديدم باهام نبودن اما تو لحظه هاي تنهايي هام بودن
دوستايي كه تو خنده هام حضور نداشتن اما تو گريه هام چرا ،بغض هامو ،
گريه هامو دلتنگي هامو تحمل كردند و دم نزدند از اينكه من انقدر دلتنگ ... هستم
فقط آرومم كردند حالااگه هستم، اگه ميخندم ،اگه ديگه بهونه خيلي چيزا رو نميگيرم
به خاطر وجود اونهاست ،تازه تازه دارم ميفهمم دوست يعني چي ...
مهربوني خالص يعني چي.... نه اينكه تا قبلش نميدونستم نه ميدونستم
اما انقدر ذهنم راجع به تو ،حتي دوستام بد بين شده بودم كه....
حالا حتي راجع به تو هم خوب فكر ميكنم حالا به خدا نميگم
خدايا يا اون يا هيچ كس درسته دوست داشتم دوست دارم ،اما
به قول خودت منو تو اين وسط ،وسط دايره عشقمون هيچ كاره ايم
هميشه هم بهت ميگفتم من دل و ديده سپردم به طوفان بلا
مهم نيست قسمت ،تقدير ،شايد هيچ وقت بهم نرسيم شايد نشه
ديگه با هم باشيم شايد ديگه نشه واسه بار آخر ببينمت اما
هميشه خودمو دل خوش ميكنم كه از زندگيت راضي هستي كه اگه غير اين بود
خودت بهم ميگفتي
قسمت نشد
تا نصيب لحظه های هم
شويم!
حرفی نيست!
تمام فانوس ها
رو به باد خاموش ماندند
وتنگ بلور ماهی ها
در اضطراب اب درياشکست
حالا ديگه ناراحت نيستم هر چند هميشه از ته قلبم دلتنگت ميمونم هر چند
تا آخر عمرم دوستت خواهم داشت اما امروز ياد گرفتم آدما رو واسه خودشون بخوام نه...
ديگه شبا وقت خواب تا صبح با عكست حرف نميزنم ديگه عكست پر دونه هاي الماس گريه نميشه
ديگه وقتي تو خونمون جاي خاليتو ميبينم گريه نميكنم داد نميزنم فقط ميرم همونجايي
كه تو مينشستي و به خاطرات خوب سال گذشتم فكر ميكنم نه اين تابستون لعنتي كه تو رو ازم
گرفت نه اون دوست ... كه نذاشت با تو باشم نه حتي به ... فقط به روزاي خوب با تو بودن
لحظه هايی را کاش می شد به زنجير کشيد
که می خواهم تمام بودنم لحظه هايی باشد که تو هستی
اگه چه هستی هميشه تو
اگر نبودنی هست از من است
تو هميشه بودی ... هستی
زيباتر از هر چه هست
نزديک تر از خودم به من
همان طعم گس خورشيد ...
براي حرف آخر يك متن يا نميدونم هر چي كه خودت واسم فرستاده بودي
دلم ميخواد بدوني خيلي دوست داشتم و دارم اما ....
راستي تو روزاي برفي اون قرارمون رو يادت نره اگه برف ديدي
ياد اون شبي باش كه دل به هم داديم اگه تونستي بذار قلبت تو همون
برفهاي سپيد پاك جا بمونه تا بدونيم ديگه به هيچ قيمتي ديگه
به هيچ.... منو تو به هم نميرسيم چون براي منو تو اين جوري خواستن
هر چند كه براي من هيچي عوض نشده اما شايد براي...
كسي كه چه برف ببارد چه باران به ياد توست
حالا که قرار است از دست برویم
دل به هم دادنمان را
بیا قصه ای کنیم ,
پر از جراحت های کاری عاشقانه
بیا آبی که از سرمان می گذرد را
قایقی نسازیم و
دلی را که دارد از راه به در می شود
مرشد نباشیم !
بیا مثل دو پرنده
بی هيچ شرط و تدبيری
تنها تا می توانيم عاشق شويم
راستی ببخشید از همه جا گفتم اما همه جی رو یه جا گفتم با یک پست از همه معذرت میخوام