بیا تا اومدنت دیر نشده تا هنوز فاصله مون جوونه و پیر نشده
گاهي حس كردي چقدر تنهايي ديگه نميدوني واسه خلاص شدن از اين وضع به چه رو كني
منم الآن همون حالت رو دارم نه خوبم نه بد نه ميخندم نه درست گريه ميكنم بلا تكليفي بده
گاهي براي سلام خيلي زود است
وگاهي براي خداحافظي خيلي دير است....
و من ما بين اين ديرو زود مانده ام
در گير يك حرف فاصله ام
نميدونم متن بالا رو درست نوشتم يا نه اما هر كي فكر كرد اشتباهه درستش رو بگه
نميدونم چه حسيه كه دارم نه طاقت دوريتو دارم نه ميخوام بيشتر از اين باعث عذابت بشم
نه ميخوام بياي چون از ترحمت بدم مياد نه ميخوام بري چون واسه من بده چون طاقت
يه اخمت رو هم ندارم ... از هفته پيش به همه گفتم فراموشت كردم حتي به خدا شايد باورش
واسه همه سخت بود اما مثلا باور كردن اما خودمو خدا فهميديم به همه دروغ گفتيم .حتي
كمرنگ نشدي بگم داري كم رنگ ميشي و بعد فراموش ميشي از همون كه ميترسيدم
و حالا من اونقدر به تو وابسته شدم كه نميتونم بببينم ....
ميدونم خودخواهيه اما يكي بگه چي كار كنم يكي بياد بگه عشقي كه اولش با خواستن هر
دو شروع شد حالا...
چقدر بده آدم هميشه مجبور باشه حرفاشوسانسور كنه چون هميشه يكي هست كه مخالفشه
چقدر بده حتي ايجا تو وبلاگ خودم نتونم حرف دلمو بزنم مجبور باشم همه چيو با كنايه بگم
تا شايد ... ميخوام همه چيو بگم نميشه من حتي نميدونم مياد اينجا يا نه من فقط مينويسم به
اميد اينكه اون مياد اينجا اينارو ميخونه اما دلم نميخواد دلش واسم بسوزه من از ترحم
بيزارم متنفرم واونم خوب ميدونه من از چي بدم مياد.
چقدر دلم ميخواست همه اونچه كه تو قلبم بود رو بدونه خدايا چرا من چرا حالا
كه انقدر دوسش دارم حرف يه روز دو روز نيست ...
اين يه اعترافه همه بخونن ،تو هم بخون عشق من :نميدونم چي داشتي كه انقدر
جذب تو شدم يا چي شد كه اين جوري عاشقت شدم فقط ميدونم تو به هيچ عنوان
با اوني كه من تو ذهنم داشتم يكي نبودي تمام باورم فرق ميكرد خودم باور نميكردم
يه روزي عاشق يكي مثل تو بشم اما شدم نميگم خوشحالم يا ناراحت فقط انقدر ميدونم
من با تو چيزايي رو تجربه كردم كه هيچ پسري نميتونست اونو به من بده من
هميشه فكر ميكردم عشق مسخره ست اما وقتي به تو رسيدم ديدم نيست
(اين شعار نيست من هميشه حرفم رو رك ميگم حالام گفتم)
تو اگرچه با ايده آل هاي من فرق ميكردي اما به خاطر تموم اونچه كه به روحم دادي
مقاومت كردم با روح سركشم ،با جسم خسته ام و بالاتر از اون با پدر مادرم و دوستام
تو روح سركش منو آروم كردي و يادم دادي كه زندگي كنم اما تو اين درس دادن
زندگي با خودت رو يادم دادي ،يادم مياد هميشه همه جا وقتي اشتباه ميكردم
وقتي بر ميگشتم ميديدم مثل يه كوه پشتم واستادي و با يه لبخند ميگي مهم نيست
فداي سرت خانوم كوچولو دوباره امتحان كن. اما هيچ وقت به اين خانوم كوچولو
ياد ندادي چه طوري بدون تو، تو اين شهر دووم بياره تو اين شهر كه هيچ كس منو واسه
روحم نخواست چيزي كه تو يادم دادي اين بود جسم مردم بي ارزشه اما روحشون..
تو منو واسه جسمم نخواستي و بارها اينو به من ثابت كردي و من اينقدر الآن شهامت دارم
كه بگم هيچ كس مثل تو اينقدر در برابر روح تشنه اش مقاوت نميكنه اما تو كردي
لعنتي دوست داشتني ميفهمي من اينجوري وابسته تو شدم تشنه تو شدم ...
يادش به خير روزهايي كه با يه خانوم كوچولو يه شادي گل تا عرش ميرفتم روزهايي كه
هميشه ميخواستي به من ثابت كني ما به هم ميرسيم و من نا اميدانه به چشمات
زل ميزدم كه ببينم راست ميگي يا نه و تو در ميرفتي از اينكه به چشمام نگاه كني
چون به قول خودت چشماي من جادو داشت يا شايد داشتي منو دلخوش ميكردي...
روزهايي كه اشكالاي منو با حوصله بر طرف ميكردي ومن همه چيو ميفهميدم
جز مسئله رو چشمات مشكل ترين مسئله من بود كه هنوز نتونستم حلش كنم
اما اين دفعه خودت هم كمك نميكني... روزهايي كه دلداريم ميدادي كنكور قبول ميشم
قبول شدم اما تو نبودي ببيني من فقط به خاطرزحمتهاي تو بود كه به اونچه ميخواستم رسيدم
مهم نيست كدوم دانشگاه مهم اين بود يه روزي بهت گفتم من اين رشته ميخوام بخونم
و تو شايد واسه دلخوشيه من گفتي قبول ميشم اما حالا كجايي عشق من ببيني من دارم
همون رشته ايي رو ميخونم كه آرزوش رو داشتم
اگه از عشق ميشه قصه نوشت ميشه از عشق تو گفت
گاهي اونقدر دلم واست تنگ ميشه كه ميرم جاي هميشگي مون دم خونه .
خيلي دلم برات تنگ شده اين روزا عجيب به شونه هاي امنت نياز دارم واسه گريه كردن
قول دادم نگرانت نشم سعي ميكنم نشم اما با اينكه قول دادم هميشه مثل اون وقتا بخندم
اما ميبينم بدون تو نميتونم بخندم نميتونم اوني بشم كه تو ميخواستي گرچه هيچ وقت اوني كه
ميخواستي نبودم.يه روزي بهت گفتم من همه زندگيم مال تواِِ تو باور نميكردي اين حرفو بزنم
اما هنوزم ميگم من هر چي دارم مال تو حتي اگه با رسيدن به تو خودم فنا بشم من به خاطر
تو از همه چي گذشتم فقط واسه يه لحظه ديدنت يا موندنت اما منتظر ترحمت نيستم
دلمم نميخواد ترحم كني بهم با برگشتت من فقط ميخوام ببينمت حالا مهم نيست بعدش
زنده باشم يا نه.من منتظرت ميمونم تا دنيا دنياست.
براي شنيدن توكه هيچ وقت برام حرفي نداري
بايد بمونم اينجا شايد يه روز بياي ببيني
تموم روزا مثل هم مثل هميشه
صداي قشنگت همه جا شنيده ميشه

اما خودت كه نيستي ببيني همه ش عذابه
مثل سرابه وقتي ميخوام ديگه نيستي
نيستي كه ببيني اشكام ديگه نميتونن
نريزن بمونن بسازن نميرن





