دیدن کیهان
سلام خوبيد ؟؟ منم خوبم؟؟
امروز رفتم يه دوست خوب و يه داداش مهربون رو ديدم کیهان عزيزم....
با اونچه تو فكرم بود خيلي فرق مي كرد و فكر ميكنم منم در نظر كيهان
جور ديگه بودم .... خوب نميدونم چي بگم با اينكه به كيهان گفتم اينجا
مينويسم اما نميدونم چي بگم... بذار يه ذره از گردش امروز بگم:
اول رفتيم موزه هنر هاي معاصر من عاشق جاهاي تاريخي ام ، يه دوري تو ي پارك
لاله گشتيم يه ذره نشستيم ، حرف زديم .... من فكر ميكنم كيهان واقعاً ساده است
البته فكر ميكنم حق داره چون با اين تربيت بزرگ شده اولاش يه ذره تو معذورات بود كه چي بگه يا نگه
كه نكنه چيزي نگه كه من ناراحت بشم اما من اين اطمينان رو بهش دادم
من هر جا از هر چيزي ناراحت بشم ميگم بهش ... خيلي راحت بودم باهاش
بعد رفتيم يه نمايشگاه تو فاطمي با همچين اسمي فكر كنم: زنان سرزمين من
دختر هايي با لباس هاي محلي كه كيهان سر به سر همشون ميذاشت
بعد يه ذره حرف زديم تأكيد دريا در مورد من ، از دوستاش و كمي از زندگيش و من
خيلي مشتاق داشتم گوش ميدادم چون به نظر من اين زندگي خيلي جالبه،
و البته در نوع خودش براي من كه كلاً آدم سر كشي هستم خوب نيست...
به هر حال خيلي چيز ها ازش ياد گرفتم و خيلي سوالاتم رو با صبر زياد جواب داد
بدون اينكه خسته بشه از سوالات.... ناهار هم رفتيم يه سفره خونه سنتي جاتون خالي ...
در كل خوش گذشت ، فكر ميكنم يه خاطره خوبي شد براي من...
پ.ن1: مامان مريم جان فهميدن دوست پسر دارن ، گفتن من ديگه زنگ نزنم به مريم
البته فكر كنم احتمالا فكر كرده من دوست پسر مريم هستم ![]()
خوب به هر حال
دليل عصبانيت مامانش رو نفهميدم . خدا به خير كنه نگران مريم هستم...
پ.ن2:مهدي دوست پسر مريم زنگ زدم بهش. گفت دوست پسر جديد مبارك بعد محمد. من
فكر ميكنم كيهان يه داداش خوبه البته نه از نوع محمد كه بعد ها شد دوست پسرم ....
بهتره نگم داداش، كيهان يه دوست فوق العاده است ... اما نه دوست پسر ....
يه دوست خوب كه فكر ميكنم بتونم به كمك هاش حساب كنم و اميدوارم
اونم منو لايق بدونه كه دوستش باشم... ![]()
پ.ن3: ديروز براي اولين بار با موناجونم صحبت كردم ... واي مونا جونم خيلي دوست دارم
دوست جون مهربوووووووووووووونم ![]()
پ.ن4: راستي كيهان عزيز از كادوي بسيار زيبات ممنون خيلي بهش نياز داشتم
براي خودم تموم شده بود ميخواستم برم بخرم....![]()

زندگي يه جريان سيال انرژيه! حركت ، حركت مي آره . زندگي اگه نفس نباشه
پيش نميره .هر اتفاقي توي هستي ، با نگاه تو معني ميشه!! وقتي ورشكسته ميشي
وقتي عزيزت پر ميكشه ،وقتي از كسي كه انتظار نداشتي زخم ميخوري، وقتي بهت تهمت
ميزنن،وقتي بهت خيانت ميكنن يه حالتي بهت دست ميده ،اسمشو ميذاري غم.
اما به مرور رمان ،زمونه يادت ميده يه جوري با اون حادثه كنار بيايي يا اون مشكل رو
حل كني يا اصلاً فراموشش كني.
حالا تو كه اخم كردي! تو كه تو خودت فرو رفتي ، مث آدماي افسرده در هم شدي.
تو فقط دچار افت انرژي هستي و نياز داري با يك حركت خلاق انرژي رو در خودت بالا ببري
يكي از راه هاي جذب انرژي داشتن يارو رفيقي شفيقه.
ستاره ها به من و تو پيغوم ميدن كه هر كسي به دنبال جفت خودش ميپره ، تا دركنار هم
آروم بگيرن.اگه كوله بارت سنگينه !اگه خيلي تنهايي و همدمي نداري ، اگه بيماري و دستت خالي!!
اگه بيكاري و در به در دنبال كاري !اگه بهت ظلم شده و در فشاري ،يادت باشه ،حتي در تيره ترين
شب ها ،در اوج تاريكي و ظلمت ،هميشه ستاره اي هست كه چشمش به توست .
اون ستاره يه پيغومه يه خبر خوش واسه اونايي كه دنبال نورند. ستاره ها هرگز نمي ميرند. حتي
اگه تو خواب باشي و اونا رو نبيني.
مجله موفقيت با اندكي خلاصه








