فقط بیا
تو اين چند سال غم نبودنت يه طرف، غصه اينكه
شايد چندين سال ديگه هم نشه تورو ديد يه طرف
اما بدتر از همه اينكه ميديدم تو هم مثل من داري
ذره ذره آب ميشي از يه طرف ديگه داغونم ميكرد
و بدتر اينكه بايد وانمود ميكردم با رفتنت مشكلي نداشتم
با رفتنت ضربه نخوردم بايد وانمود مي كردم كوهم ،
يه كوه كه گريه نمي كنه، كوه كه اشك نميريزه،
كوه كه ناراحت نميشه اما به بزرگي خدا قسم كم آوردم
نميخوام تو اون خراب شده باشي ميخوام بياي
ميخوام هميشه كنارم باشي ميخوام مثل بچگي هامون
باهام باشي،لعنتي دلم هواي داشتنت رو كرده هواي
شيطوني هامون هواي خنده هامون،گريه هامون،
خاله بازي، دزد و پليس بازي، ميفهمي....
برگرد به خدا قسم دلم برات تنگ شده ،
ديگه نميخوام تنها باشم دلم نميخواد بدون تو باشم
مسافر من اون خراب شده رو ول كن ،هنوزم اينجا
دلتنگ توام هر جوري كه باشي و نباشي....
مينا فقط برگرد
يک به اضافه يک مي شود دو
من به اضافه تو مي شويم تو
دو منهاي يک مي شود يک
تو منهاي من مي شود تو
به خاطر همين است که فکر مي کنم موجوديت
من در همان دايره کوچک زير علامت سئوال خلاصه مي شود
و تو چه بدون من چه با من هميشه تو مي ماني ....
پ.ن1: ظاهراً چند نفري هستند كه ميان تو اين بلاگ
از من و نوشته هاي خوششون نمياد من فكر نميكنم
اصراري باشه كه بياي اينجا گرچه حدسش سخت
اين آدمي كه اينارو برام مينويسه كيه اما وسه من مهم
نيست فقط داره وقتشو تلف ميكنه
پ.ن2: براي آخرين كامنت پست قبل كسي كه با اين
اسم: همون كه بايد باشه، برام كامنت گذاشتي
شايد بشناسمت شايدم نه اما ببين عزيز من اونقدر
بزرگ شدم كه بفهمم چي كار ميكنم ، يا چي از زندگي
ميخوام تو اگه منو نميشناسي هيچي نگو اگرم ميشناسي
بازم حرفي نزن چون شناختنت براي 3 هفته پيشه
نه الآن من تغيير كردم ميخوام خودم باشم ...
و دوستي كه با اسم مثلاً وجدان كامنت گذاشتي
من فكر ميكنم اين گوشه نوشتم اينجا روزمرگي هامه
من عاشق خاطره نويسيم، ميخوام اينجا با خيال
راحت خودم باشم با عقايد خودم ،بارها گقتم
بازم ميگم من نميتونم توي خونه خيلي چيز ها رو
بگم پس اينجا اين وبلاگ شده همه زندگي من
ميتوني اگه خاطره دوست نداري نوشته هاي منم نخوني
اما من تا جايي كه توان داشته باشم مينويسم
چون فقط نوشتن آرومم ميكنه ، عشق و غم من
تو قلبمه اما با گفتن حرفام آروم ميشم خسته شدم
از اينكه كوه باشم از اينكه نشكنم ، ميخوام اين بار
رود باشم طغيان كنم ميخوام ابر باشم ببارم،
ميخوام مثل بارون بهاري باشم اما به هر صورتي
كه باشه هستم تا آخرين لحظه حياتم مينويسم
ترسيم ندارم كسي كه ميشناسمش بياد اينارو بخونه
بعد بازخواستم كنه ، پس اگه از نوشته هاي من
خوشت نمياد نخون اصراري ندارم ببخشيد اينقدر رك گفتم
اما خودت خواستي تا هر وقت خواستي به تهديد هاتون
ادامه بدين من راهم رو رو انتخاب كردم همين...
دوستون دارم :شادي




