چقدر دل کندن از این بلاگ با تمام خاطره هاش برام سخته,
اما مجبورم به خاطر خودم به خاطر زندگیم , به خاطر آینده ام,
خوب خیلی دلم میخواست اینجا بتونم راحت حرف بزنم اما متاسفانه کسایی
آدرس اینجا رو دارن که نباید داشته باشند و از زندگی شخصیه من چیزی بدونن,
البته من هم چنان به وبلاگ نویسی ادامه میدم اما با یه آدرس جدید و یه بلاگ جدید
چون به خودم خدام و یکی دیگه قول دادم گذشته ام پاک بشه از زندگیم , یعنی
بهتره فراموش بشه.... اونایی که باید آدرس جدید من رو بدونن توی یاهو براشون
گذاشتم آدرس رو ....برای بقیه هم میل زدم .... دلم براتون تنگ میشه ...برای اونایی
که دیگه نمیان پیشم اما این جدایی باید خیلی وقت پیش می بود نه حالا...
شاید اگه گاهی دلم بگیره بیام اینجا چیزی بنویسم اما نه مثل همیشه
نمیگم خداحافظ اما به امید دیدار
اشک ها و خاطرات مه آلود وبی پيرايگی سخنانم را ببخشيد
مسيح نبوده ام که گونه ی ديگرم را پيش بياورم
هر چند هيچگاه نخواهمت گفت:
از کودکانگی اشکهايم
حتی اگر که بخواهی!
چشم ها و بی کرانگی نگاه های تو
چقدر برايشان شعرمشق کرده بودم.......
به خدا سنگدل نبوده ام
حتی در آندم که کلمات شعله ور را زنده به گور می کردم
تا غصه هايم را فرو خورم و با طرح خنده ای فريبت دهم بی آنکه بدانی......
از خشکسالی قلب من گلايه مکن
در سينه ی من ابرهاست که می بارد
و من بدانسان که دو هم آغوش يکديگر را
پلکهايم را بر هم می فشارم......
آه ...!
که چشم ها چه زود
از حسرت لبريز ميشوند..!






















