تبليغاتX
دفترچه خاطرات دلتنگی های شادی

دفترچه خاطرات دلتنگی های شادی

یه شب تو خواب دیدم که توی آسمون توی دستای تو شدم رنگین کمون

 

چقدر دل کندن از این بلاگ با تمام خاطره هاش برام سخته,

اما مجبورم به خاطر خودم به خاطر زندگیم , به خاطر آینده ام,

خوب خیلی دلم میخواست اینجا بتونم راحت حرف بزنم اما متاسفانه کسایی

آدرس اینجا رو دارن که نباید داشته باشند و از زندگی شخصیه من چیزی بدونن,

البته من هم چنان به وبلاگ نویسی ادامه میدم اما با یه آدرس جدید و یه بلاگ جدید

چون به خودم خدام و یکی دیگه قول دادم گذشته ام پاک بشه از زندگیم , یعنی

بهتره فراموش بشه.... اونایی که باید آدرس جدید من رو بدونن توی یاهو براشون

گذاشتم آدرس رو  ....برای بقیه هم میل زدم .... دلم براتون تنگ میشه ...برای اونایی

که دیگه نمیان پیشم اما این جدایی باید خیلی وقت پیش می بود نه حالا...

شاید اگه گاهی دلم بگیره بیام اینجا چیزی بنویسم اما نه مثل همیشه

نمیگم خداحافظ اما به امید دیدار

 

 

اشک ها و خاطرات مه آلود وبی پيرايگی سخنانم را ببخشيد

مسيح نبوده ام که گونه ی ديگرم را پيش بياورم

هر چند هيچگاه نخواهمت گفت:

از کودکانگی اشکهايم

حتی اگر که بخواهی!

چشم ها و بی کرانگی نگاه های تو

چقدر برايشان شعرمشق کرده بودم.......

به خدا سنگدل نبوده ام

حتی در آندم که کلمات شعله ور را زنده به گور می کردم

تا غصه هايم را فرو خورم و با طرح خنده ای فريبت دهم بی آنکه بدانی......

از خشکسالی قلب من گلايه مکن

در سينه ی من ابرهاست که می بارد

و من بدانسان که دو هم آغوش يکديگر را

پلکهايم را بر هم می فشارم......

آه ...!

که چشم ها چه زود

از حسرت لبريز ميشوند..!

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 مهر1385ساعت 21:38  توسط شادی  | 

تا اطلاع ثانوی بای

 

من خوشبختم و این از تمام حرف های من معلوم است فقط

اومدم بگم نمیدونم واسه چه مدت اما شاید چند روز شاید چند ماه نیام اینجا

 شایدم وقتی برگشتم با یه آدرس تازه بیام اما اومدنم رو یه جوری بهتون خبر میدم

دلم برای همه شماها تنگ میشه .... فقط دعام کنید که اوضاع خیلی ناجوره

 

پ.ن: من خوبم نگرانم نباش فقط برام دعا کن ....

 

 

آرزوی داشتن دو بال ,فقط آرزوی داشتن دو بال چندان بد نبود
 آرزوی پرواز کردن , سبک شدن , بالا رفتن و دیدن زمین کوچکی

 ازدن لبخندی از تمسخر به شهر کوچکش که از پایین برایش خیلی بزرگ بود
 آرزوی دیدن واقعیت
 آرزوی دیدن شهر در بسته وقتی هنوز واردش نشده بود...
 آرزوی دیدن آرزو!!!
 آرزوی یافتن مقصد و رسیدن به مقصود
 آرزوی داشتن چشمانی پاک , ساده , بی ریا...
 آرزوی داشتن خوبی در دو کف دست و رسیدن میوهء شیرین
 آرزوی دست هایی یاور و پایی پی درپی
 آرزوی داشتن قلبی بی تقاضا
 وآرزوی داشتن آرزویی
 چندان هم که می گفتند بد نبود.!!!

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 8 مهر1385ساعت 20:32  توسط شادی  | 

متاسفم

 

  سلام  سلام سلاممممممممممممممممم!! Hi Ya 

خوبید شما !!!!!!!!نماز روزه هاتون قبول باشه  اینجا هیچ خبری نیست

جز اینکه گاه گاهی دلم میگیره و زود بر میگردم به این دنیا  .

آهان راستی دیشب داشتم دنبال یک عدد گوشی خوب میگشتم

بین چند گزینه موندم  یکی سونی اریکسون :

. اون یکی نوکیا.خوب از اونجایی  کف دست مو دیدی بکن Spinning  من که پول

ندارم مامان باید بده اونم میگه تا 250 واست میخرم بقیه شو خودت باید بدی 

این یکی گوشیم میدم به بابا بابای من گوشی دوربین دارمیخوادچی کارآیا؟ Huh? 2 
ازدوست دخترش میخوادعکس بگیره یا میخوادچیزای بی ناموسی بگوشه ایا؟  

خوب باز من فکر کردم!   Way To Go دقت کنین من فکر کردم.که چی؟که اینکه من خسته ام

تنهام . باباااااااا خوب حوصله ام سر رفت تو این 4 دیواری!!!!!!! نه یه مهمونی !!نه

یه خواستگاری نه یه تقی نه یه توقی !!! آخه اینم زندگیه !!! اَه اَه اَه....  Walking Home Crying 

 

فکر میکنم اینجا لازمه یه توضیح کوتاه بدم من توی کامنتهای کیهان یه چیزایی

نوشته بودم حالا جوابشو میدم :لازم نیست اونایی که میان اینجا و خیلی هاشون

منو از نزدیک دیدن یا میشناسن بدونن دردم چیه اینجاپشت یه نقاب خودمو گم کردم

یه شادی خوب وگاهی مهربون که همیشه میخنده لازم نیست مثلاً پسر داییم

که آدرس اینجارو بلده بدونه هفته پیش به من چه گذشته یا هر کس دیگه ...اما

یه چیزایی هست توی وجود منه که باعث میشه کم بیارم ... مثل اتفاق هفته پیش

که فقط جوجه میدونه چی شده اونم بعد اینکه بر گشت بهم گفت شادی تو

چند وقته مثل قدیما نیستی مجبور شدم بگم چی شده.... گرچه جوجه

خیلی خوب درکم کرد خیلی سعی کرد آرومم کنه   اما اون با دید یه پسر

مشکلو دید نه من که دخترم و هضم این ماجرا برام دردناکه....جوجه آرومم

کرد دلداریم داد , مثل گذشته ها باهام حرف زد مثل گذشته اش شد

 و یه لحظه حس کردم سالهاست بین من و اون هیچ فاصله ای نیست Shhh 

و فقط خودمونیم که باعث دوری قلب و دلمون شدیم .... Miss You 

من نمیتونم همیشه خوش باشم گرچه به قول جوجه باید یاد بگیرم که

به دنیا بخندم و زندگیو سخت نگیرم اما مگه میشه؟؟ فقط اومدم بگم

معذرت میخوام ناراحتت کردم اماخیلی سخت بودتنهایی نتونستم ازپسش بر بیام

 

پ.ن: جوجه برای همه چی مرسی ... میخوام بدونی با تمام حرفا و کارا هنوزم دوست

دارم گرچه قول دادم نداشته باشم....  Painted I Love You 

 

پ.ن1: لطفاً برام نظر میذارید بگید کدوم گوشی بهتره ... از اون 2 تای بالا...

 

پ.ن2: سکوتم تنها حرفیه که میتونم بگم به تو ... فقط دست از سر من

 و زندگی من بردار که حرمت عشقو عاشقی رو خیلی از بین بردی....

 

 





+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 مهر1385ساعت 0:5  توسط شادی  | 

پاییز مبارک

 

سلام سلام سلام خوبید؟؟؟

این حروف رو چه جوری میکشن؟؟؟ نمیدونم یه بار این کارو کردم اما یادم رفت

چه جوری!!آهان راستی پاییزتون مبارک چه خبرا؟؟ هی خانوم کوشولو هاآقاکوشولوها

مدرسه تون مبارک Flirty Wink  دقیق شد 14 سال از اون روزی که برای اولین بار رفتم مدرسه

چه روز زیبایی بود خاطره اون روز هنوزم مثل روز اول تو ذهنمه , چقدر دوست داشتنی

بود و منکه هر روز به عشق دیدن معلم مهربونم اون راهو میرفتم یادش به خیرحاضرم

یه بار دیگه زندگی کنم که برگردم به کلاس اولم دلم میخواست دکتر بشم اما نشدم

یعنی هیچ ... نشدم من واقعاً از اینکه باعث خجالت شدم معذرت میخوام خدایا توبه.

چند روز پیش یه سوتی دادم بسی عظیم اونم جلو کسی که هنوز باهاش رودرواسی(

رودر بایستی؟؟ رودر باستی؟؟) دارم که خجالت کشیدم زیاد.میگم بهتون اما شما

به روم نیارید برگشتم گفتم من فکر کردم گفت تو مگه فکرم میکنی؟؟ منم گفتم

نه فکر منو میکنه!!!!!!!!!!!!!!!!! بعد اون این جوری شد :  Shock 3  No No No   

و من این جوری:  Blushy   Bag Head  Embarrassed 1 Shy Girl

بعد قاه قاه خندیدیم البته قبلش ایشون گفت شادی خیلی بی شرف تشریف داری

منم گفتم بی شرفی از خودتونه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!  Thumbs Up  Afraid 

خوب من چی کار کنم که نمیدونم خجالت خوردنیه؟؟ پوشیدنیه؟؟ خجالتو میکشن؟؟

میگیرن؟؟ البته هر کی منو از نزدیک دیده باشه یا دوستان و اینا میدونه کلاً من

خجالتی نیستم و آدم رکیم حرفمو میگم اما این سوتی اونم جلو اون آدم آخرت

ضایعی بود

امروز روزه بوووووووووووووووودم هوووووووووووووووووووووورا ولی مردم از گشنگی

آهان پنج شنبه رفتیم عروسی جاتون خالی آی قر دادم ای قر دادم,

توی اون جمع تنها دخترایی که وسط بودن من و دختر داییم بودیم بقیه

همه پسر اونم از نوع مستش.. Secret .. ولی اینقدر رقصیدم که ..... جاتون خاکی!!

آهان بعدم اینکه من کماکان یه ذره حجاب دارم یه ذره ندارم , باید کم کم بذارم

تازه دلم نمیخواد همه چیو یهو از دست بدم اگه خبری شد و مامان

بابام قبول کردن منم قبول میکنم اگه نه که هیچی فراموش میشه مثل بقیه

چیزا... Bouncy 2 

آ  هان اینکه یه حرفی هست شادی جونم نگران کامی نباش خودش رفته

گم شده خودشم میاد پیدا میشه قربون شکلت برم عادت میکنی

                         دوستون دارم شادی Lip Print  Raining Hearts 

 

مي خواهم در آغوش گرمت آرام گيرم.خسته شدم بس كه از سرما لرزيدم...

 بس كه اين كوره راه ترس آور زندگي را هراسان پيمودم زخم پاهايم به من ميخندد

 خسته شدم بس كه تنها دويدم...

اشك گونه هايم را پاك كن و بر پيشانيم بوسه بزن...

مي خواهم با تو گريه كنم

خسته شدم بس كه تنها گريه كردم...

مي خواهم دستهايم را به گردنت بياويزم و شانه هايت را ببوسم...

خسته شدم بس كه تنها ايستادم.

 

 






+ نوشته شده در  شنبه 1 مهر1385ساعت 20:38  توسط شادی  |