این روزها اینگونه ام ببین دستم چه کند پیش می رود،انگار: هر شعر باکره ای را سروده ام پایم چه خسته می کشدم،گوئی: کت بسته از خم هر راه رفته ام،تا زیر هر کجا حتی شنوده ام هر بار شیون تیر خلاص را ××× ای دوست این روزها با هر که دوست می شوم احساس می کنم آنقدر دوست بوده ایم که دیگر وقت خیانت کردن است... این روزها این گونه ام: فرهاد واره ای که تیشه ی خود را گم کرده است آغاز انهدام چنین است اینگونه بود آغاز انقراض سلسه مردان یاران وقتی که صدای حادثه خوابید بر سنگ گور من بنویسید: -یک جنگجو که نجنگید اما... شکست خورد