سلام خوبي؟؟ منم خوبم ....
راستش بنا به خواست يك سري از دوستان امروز يه خرده از خودم و زندگيم
بگم گرچه تو چند پست قبل گفته بودم اما خوب دوباره ميگم اين دفعه سعي
ميكنم به سوال دوستان جواب بدم: تنها فرزند يه جمع سه نفري خوشبخت
تا اونجا كه يادم مياد هميشه همه دوسم داشتند چون بعد 8 سال با كلي
دوا درمون نذر و نياز دنيا اومدم به نظر خودم لوس نيستم ، بلكه
مامان بابا سعي كردن هميشه روي پاي خودم بايستم ،
و اونا هميشه كمكم بودن مگه اينكه بدونن دارم اشتباه ميرم كه اونم بهم نميگن
اين كارو نكن چون مثل پدرم،پدر بزرگم و پدر پدر بزرگم ،
خلاصه جد اندر جد لجباز
يه دنده كله شق و مغرورم
، فقط ميگن برو خودت سرت ميخوره به سنگ .
چون اخلاق من اينه تا خودم امتحان نكنم باور نميكنم بايد برم ، خودم با خوب و بدش
تحمل كنم شعارم هميشه همينه من ميدونم ، اگه بد بود اشتباه كردم
چشمم كور دنده ام نرم خودم تاوانشو ميدم،ميدونم اخلاق بديه اما خوب اينم ديگه...
زيادي مهربونم ،رگ خواب منو همه ميدونن مخصوصاً فك و فاميل ، تا نوه عمه كه
3 سالشه بلده منو خ.ر كنه
چون زيادي دوسشون دارم به قول مامانم خراب رفيقم
همه جام ضربه شو خوردم دوست صميمي كه بهم پشت كرد و البته يه بارم خودم
به دوستم پشت كردم كه بعد ها فهميدم اشتباه كردم وقتي كه خيلي دير بود، تو زندگيم
چند نفرو عاشقانه دوست دارم بعد خدا و پدر مادرم، اوليش مينا دختر داييمه كه آلمانه
دوميش يكي ديگه از دايي هام كه آلمانه، راستين نوه عمه ام كه 3 سالشه و عاشقانه
دوسش دارم يعني اگه در هغته يك روز نبينمش ديوونه شدم . و از دوستام سارا و مريم رو.
از چند نفر حرف شنوي دارم و البته ارادت خاصي بهشون دارم ،اوليش همون داييمه كه
بالا گفتم ، دوميش امید يكي از دوستان شركت ، محسن يكي ديگه از بچه هاي شركت،
و علي يكي از پسر عمه هام كه حاضر نيستم حتي يه خار به پاش بره ، و داداش کیهان گل
كه دوست مجازي نته اما دوسش دارم و ارادت خاصي دارم بهش...
تو اين 20 سال زندگي 3 نفرو دوست داشتم كه هر 3 تا هم از زندگيم رفتن و حالا هيچ كسيو
ندارم و نه ميخوام داشته باشم... چون حس ميكنم روحم و جسمم خيلي ضربه خورده
و آشفته س ، بايد به روح سرگردونم كمك كنم تا آروم بشه ....
اوليش پسر عمه ام بود كه توپست قبل گفتم نامزد كرد و من فراموشش كردم
2 ساله فراموش شده ، دوميش فرزاد عشقم بود در واقع همه زندگيم بود ،
نميدونم نبايد اسمشو ميگفتم يا نه اما تا حالا نگفته بودم اسمشو
اما حالا فرقي نداره پس گفتم... اونيكه هميشه واسش مينوشتم و اسمشو
نميگفتم با كنايه حرف ميزدم فرزاد بود ... كسي كه واقعاً حس كردم عاشقشم
و از ته قلبم دوسش داشتم .... سوميش محمد بود كسي كه تو يه برهه
زماني خيلي كمكم بود بعد رفتن فرزاد كمك كرد خودمو باور كنم و هميشه
دوسش داشتم البته بعد ها شد بهترين دوستم ، و دوست پسر فابريكم ،
كه فقط و فقط با اون بودم اما خودش باور نكرد خوب ديگه ... حالا كه
محمد هم نيست چون نزديك به 2 هفته ميشه از هم جدا شديم ...
به هر حال اينجا تبديل شده به يه دفتر خاطرات كه پر روزمرگي هاي منه
دوست ندارم كسي بياد اينجا بگه وبم قشنگه بيا به منم سر بزن
دوست دارم بياين كمكم كنيد نه به من به همه كه ياد بگيريم بخشنده باشيم
نميدونم چند وقت پيش توي يكي از اين وبلاگ گردي هاي شبانه
بر خورد كردم با يه پست جالب البته كامل جمله بنديش يادم نيست اما خوب
مفهومش اين بود: چرا ما آدمايي كه دوست داريم و عاشقيم بعد اينكه
رابطه بهم خورد عاشق ميشه ظالم و معشوق ميشه كسي كه بهش
ظلم شده؟؟ منم در جوابش گفتم عزيز من ،حرف يه سري اينه
اما حرف من اينه كه من هميشه چه به عشقم فرزاد ، چه به محمد
دوست پسرم كه نميگم عاشقش بودم اما دوسش داشتم راست گفتم
نميگم دروغ نگفتم نه!! چرا دروغم گفتم اما يه جاهايي اما اونا هميشه منو
مقصر دونستن و رفتن.. فرزاد هميشه فكر ميكرد من دارم بهش دروغ ميگم
با اينكه ميدونست چقدر عاشقش بودم اما من هميشه خوشبختيشو خواستم
و اون باور نكردالبته به محمدحق ميدم،هيچ پسري دوست نداره دوست دخترش جايي
كار كنه كه ميدونه هر روز دوست پسر سابقش رو ميبينه ، اما محمد اين
كارو كرد ، نگفت نرو چون من كله شق رو ميشناخت ،يه جاهايي زير آبي رفتم قبول دارم
حالام پاي اشتباهم وايسادم ، كه محمد رفته حرفي هم نيست... اما بهتره
خودمون رو اصلاح كنيم ما يه مدت با اون دختر يا پسر بوديم ، باهاش خوش بوديم
گفتيم خنديديم ، لاو تركونديم حالا چي ميشه تا تقي به توقي ميخوره
رابطه بهم ميخوره اون پسره يا دختره ميشه ببخشيدا بيشرف و هزار چيز ديگه
كه قصد داشته از شما سوء استفاده كنه،مگه اين آدم همون نبوده كه
شما عاشقش بودي؟؟ پس چه جوري پشتش اين همه چرت و پرت ميگي؟؟
من بارها به عينه آدم هايي رو ديدم كه پشت هم چيزايي گفتن كه .. حالا بماند
اما جلو هم اين قدر ليلي و مجنون شدن كه كفت ميبره اينا همونان؟؟ 
يا خدا اين كه ديروز ميگفت فلاني يه .... كه خله ديوونس و از اينا
حالا عاشقش شده؟؟ بي خيال اصلاً به ما چه؟؟
خوب ديگه زيادي حرف زدم اگه كسي حس كرد هنوز كامل به جواباش
نرسيده بگه من ميگم چون چيزي براي مخفي كردن ندارم
دوستون دارم :شادي

پ.ن۱: مونا جان من كادو از كسي نگرفتم دوست جووووونم ... مرسي
چه اون وقت ها كه هميشه نظر اول مال تو بود چه الآن كه تا
من نيام پيشت نمياي اينجا....

پ.ن۲: بنده يه تو اين اوضاع بي پولي يه تراول 50 به
مامي جون
هديه
دادم هم تولد هم روز مادر ، ميدونم كمه و جبران محبتاش نيست
اما بيشتر نداشتم ... وگرنه بايد هم وزنش طلا بگيرم اين مامان گلم رو.
پ.ن۳: دوستی با اسم آنتونیو تو پست قبل چیز جالبی برام نوشته بود
منم گذاشتم اینجا تا شما هم بخونید ممنونم دوست عزیز با اجازه شما
ما انسانها همه چيز هستيم
به همه چيز مي انديشيم
همه چيز را عملي مي گردانيم
گاهي از زياده دانستن اسير چنگ مجهولات مي گرديم
از زياده دانستن خود فريب مبهم ها را مي خوريم
و عاقبت در گرداب خود ساخته تفکرات نارس خويش
گرفتار مي آئيم
...
از هيچ براي خود همه چيز مي سازيم
دل به آن هيچ که همه چيزمان شده مي بنديم
روزي همه چيزمان هيچ ميگردد
ما را نيز به ورطه پوچي ميکشاند
هر چيز را به اندازه واقعي اش بايد قدر شناخت
نه کم و
نه بيش
کل ... کل است و
جزء ... جزء است
جزء را کل و
کل را جزء نباید انگاشت