تبليغاتX
دفترچه خاطرات دلتنگی های شادی -

دفترچه خاطرات دلتنگی های شادی

یه شب تو خواب دیدم که توی آسمون توی دستای تو شدم رنگین کمون

سلام عیدتون مبارک , خوبید؟؟

یه سری تغییرو تحول در قالب انجام شد خوب شد؟؟نوشته ها رو کم کم

رنگش رو عوض میکنم فعلاً شما به بزرگی خودتون ببخشید تا کامل بتونم درستش کنم

دیروز باجوجه رفتیم بیرون کلی خوش گذشت, رفتیم سینما البته دوتا فیلم دیدیم یکی

فیلم سینما یکیم دختر پسری که که جلوی ما نشسته بودن, اونا کلی باحال بودن,

اول فیلم هنوز فیلم شروع نشده دختره رفت تو بغل پسره البته به ما چه ؛

ما داشتیم کلی حال میکردیم!!! هی یه ذره از این فیلم دیدیدم یه ذره از اون فیلم!!

بعد هم یک دوری تو خیابون ها زدیم , مثل همیشه کلی سر به سر هم گذاشتیم

 و ایشون بازم مثل همیشه منو تجریش پیاده کرد خودش رفت خونه منم زود رسیدم خونه!!

امروز رفتم خونه داییم مولودی بود ظهر که رفتم کیک و بگیرم از شیرینی فروشی

یه ذره اش مالید به مانوتوم فکر کنم حاجت گرفتم کلی کار کردم , چون حاجت داشتم!!

آهان دیگه اینکه 2 روزی میشه هر جا میخوایم بریم مامان بهم ماشین میده من بشینم

هفته پیش باباصفحه کلاژ ماشین روعوض کرد,کلاژیه ذره نرم شده منم نمیتونم خوب نیم کلاژ

کنم توسربالایی مشکل پیدامیکردم یعنی دلم میخواست میرسم به سربالایی خودمو بکشم

پریشب از دم خونه تا سعادت آباد نشستم , امروزم از سعادت آباد تا پاسداران البته هم

چنان تو نیم کلاژ مشکل دارم و یه جاهایی در گوشی بگم خاموش کردم میخواستم نیم کلاژ کنم

اما شما به کسی نگید دیگه همین دیگه خبرای خوبو نوشتم وگرنه اگه بخوام غصه بگم زیاده

ترجیح دادم چیزای بهترو بگم مواظب خودتون باشید

پ.ن1: شادی جونم دوست دارم عسیییییییییییییییسم  غصه نخور گلم کامیار برمیگرده

تفلده بلاگتم مبارک....

پ.ن2: نازلی جان فکر کنم باید خودت زحمتش رو بکشی , پس بلاگرد و بلاگ بهت میدم خودت

این کارو بکن ببخشیدا تعارف کردی منم که پروووووووووو میخواستی تعارف نکنی

پ.ن3: جوجه دوستمه خیلی دوسش دارم  اما ترجیح میدم اسمشو نگم

 

دامن علقمه و باغ گل یاس یکی است,

قمر هاشمیان بین همه ناس یکی است,

سیر کردم عدد ابجدو دیدم به حساب, 

نام زیبای ابا صالح و عباس یکی است

 

+ برگی از دفتر خاطرات جمعه 17 شهریور1385ساعت 22:46 به قلم شادی |