کودک درون
گاهی که می افتم روی اون دور ( رو دور فکر کردن )
به خودم میگم چقدر بچه بودم
چقدر دلم رو به چیزای بچگانه ای خوش میکردم , یا برای چه چیزای الکی هورا
میکشیدم مثل حالا, الآنم هیچ فرقی نداره برای چیزایی میخندم که الکیه, واسه
چیزایی گریه ام میگیره که خنده داره , اما دست خودم نیست تربیتم این نبوده
اما ... همیشه به خودم قول میدم وقتی عصبانی میشم گریه نکنم, اما نمیشه
این من نیستم که گریه میکنم این کودک درون منه که گریه میکنه !!! ![]()
![]()
این شادی 20 ساله نیست که هق هق میکنه بلکه شادی 2 ساله بی منطقه
که حرف حالیش نیست و میخواد کارش با گریه پیش بره
فکر کنم باید بیشتر بفهممش
باید باهاش دوست بشم,آخه میدونی این شادی کوچولو زیادی تخسه,زیادی کله شقه
گاهی زیادی لوس
و بی منطق میشه,خوب اگه باهاش دوست نشم ازخونه فرار میکنه
یه مورد جالب هفته پیش این شادی کوچولو رفت پیش مامانش گفت:مامی من آب طالبی
میخوام .مامی : طالبی نداریم هندونه بخور...شادی کوچولو: مامی همین میشه من پس فردا
از خونه فرار میکنم به خاطر یه اب طالبی .... و این قدر گفت که مامی رفت طالبی خرید...
خوب فکر میکنید من چه جوری باید با بچه تخسه یه دنده کله شق رفتار کنم که پس فردا
از خونه فرار نکنه اونم برای یه اب طالبی ساده... اولین نفری که بهش آب طالبی میده میره باهاش
کمک کنید لطفاً جدیداً زیادی بی ادب شده ![]()
پ.ن1: جوجه کوچولو مرسی بابت اعتمادت مرسی بابت اینکه وقتی ازت نمیپرسم
کجایی خودت میگی که گوشیت داره خاموش میگی نگران نشم
امیدوارم لایقش باشم همین..فقط بگم خیلی دلم برات تنگ شده

