تبليغاتX
دفترچه خاطرات دلتنگی های شادی - کودک درون

دفترچه خاطرات دلتنگی های شادی

یه شب تو خواب دیدم که توی آسمون توی دستای تو شدم رنگین کمون

کودک درون

گاهی که می افتم روی اون دور ( رو دور فکر کردن ) به خودم میگم چقدر بچه بودم

چقدر دلم رو به چیزای بچگانه ای خوش میکردم , یا برای چه چیزای الکی هورا

 میکشیدم مثل حالا, الآنم هیچ فرقی نداره برای چیزایی میخندم که الکیه, واسه

چیزایی گریه ام میگیره که خنده داره , اما دست خودم نیست تربیتم این نبوده

اما ... همیشه به خودم قول میدم وقتی عصبانی میشم گریه نکنم, اما نمیشه

این من نیستم که گریه میکنم این کودک درون منه که گریه میکنه !!!  Crib 

این شادی 20 ساله نیست که هق هق میکنه بلکه شادی 2 ساله بی منطقه

که حرف حالیش نیست و میخواد کارش با گریه پیش بره فکر کنم باید بیشتر بفهممش

باید باهاش دوست بشم,آخه میدونی این شادی کوچولو زیادی تخسه,زیادی کله شقه

گاهی زیادی لوس و بی منطق میشه,خوب اگه باهاش دوست نشم ازخونه فرار میکنه Tongue Out 

یه مورد جالب هفته پیش این شادی کوچولو رفت پیش مامانش گفت:مامی من آب طالبی

میخوام .مامی : طالبی نداریم هندونه بخور...شادی کوچولو: مامی همین میشه من پس فردا

از خونه فرار میکنم به خاطر یه اب طالبی .... و این قدر گفت که مامی رفت طالبی خرید... Smile 

خوب فکر میکنید من چه جوری باید با بچه تخسه یه دنده کله شق رفتار کنم که پس فردا

از خونه فرار نکنه اونم برای یه اب طالبی ساده... اولین نفری که بهش آب طالبی میده میره باهاش

کمک کنید لطفاً جدیداً زیادی بی ادب شده

 

 

 

پ.ن1: جوجه کوچولو مرسی بابت اعتمادت مرسی بابت اینکه وقتی ازت نمیپرسم

کجایی خودت میگی که گوشیت داره خاموش میگی نگران نشم 

امیدوارم لایقش باشم همین..فقط بگم خیلی دلم برات تنگ شده      

 

 KissesBouquet

 Heart Beat طلوع ماه به چه امیدیست تا وقتی تو در آسمان دلمی...

ماه من شب هایم را با تو دوست دارم          Heart Beat 

  

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 شهریور1385ساعت 18:19  توسط شادی  |