تبليغاتX
دفترچه خاطرات دلتنگی های شادی -

دفترچه خاطرات دلتنگی های شادی

یه شب تو خواب دیدم که توی آسمون توی دستای تو شدم رنگین کمون

سلام سلام سلام سلام سلامممممممممممم!

از کجا شروع کنم نمیدونم راستش.آهان یادم اومد!پس بگوشید:

یکی بود یکی نبود یه دختری بود به اسم شادی.یکی یدونه ی عزیز دردونه.

انقدر لوسش کرده بودن،انقدر نازش رو خریده بودننننننن که شده بود لوس!

نازک نارنجی هم بودش اساسی.

کارش شده بود دق دادن این و اون،به هر طریق ممکن!از داد و فریادو جیغ زدن بگیر تااااااا کوبوندن پا به زمین و گریه کردن و لج کردن که:من اینو میخوام،من اونو میخوام.

کاره دیگشم این بود که عزیت(املای درستش رو نمی دونم!)کنه از آستون ریختن تو چایی معلمش که بهش نمره ای رو که حقش بود نداده بگیرررر تا گرفتن سوتی دبیراش و ترکوندن ترقه توی سالن تئاتر موقع ی دیدن برنامه!

اما با این همه هیچی تو دلش نبود...حرف و دلش یکی بود.به خاطر همین هم خیلی بد میدید،حتی از بهترین دوستاش.

تفریحش قدم زدن تو بارون و دراز کشیدن رو ساحل دریا و تماشای بازی ابرا که میزارن دنبال هم بود.گاهی هم میزد به سرش و پاچه شلوارو میزد بالا و می رفت تو آب(حتی وسط زمستون) هرچی هم مامان بنده خداش داد میزد که بیا بیرووووون سرما میخوری،گوشش بدهکار نبود .

آخرشم چی نصیبش میشد؟سرما خوردگی و خوابیدن یه هفته یی توی خونه.اونم که از خدا خواسته آه ونالش رو بیشتر میکرد و تا میتونست ناز میکرد.

گذشت و گذشت و گذشت.یکی اومد و دلش رو بهش سپرد...اما چی دید؟هیچی!آقا گذاشت و رفت با یکی از دوستا.اونی که به شادی ناز نازوی ما خیلی نزدیک بود.

شادی سعی کرد فراموش کنه.اما ای بابا!مگه میشد؟خلاصه کلی دست و پازد تا عوض بشه!

اما آخه شما بگید،یکی به خل و چلیه شادی میتونه خودش رو تغییر بده؟کودک درونش نمیذاشت تغییر کنه!(برای دسترسی به اطلاعات بیشتر به پست قبلی مراجعه شود!)

اگرم تغییر میکرد دچار دیپرسونه(همون افسردگی خودمون)میشد!

بازم گذشت و گذشت و گذشت!تا اینکه یروز داشت کامنت های وبلاگش رو چک میکرد که دید اِ! یه شادی دیگه براش پیغام گذاشته!انقدر ذوق کرد که نگو.رفت و تندی جواب شادی رو داد.از اون روز بود که باهم دوست شدن...

حس مشترک زیادی بینشون بود.از اسمشون بگیر تااااااا اخلاق و احساسات و رفتارشون.اگه اون شادی ناراحت نمی شه:حتی دیوونه بازیاشون مثل هم بود.

خلاصش اینکه روزا گذشت و این دوتا شادیا باهم جور شدن.

 

من اون شادی اولیه هستم که کارا خودم رو توضیح دادم.شادی دومی هم دوست خیلی خوبه منه،که خیلی هم دوستش دارم.

حالا بگید من کدومم؟

 

پ.ن:میخواستم عکس بزارم اما آپلود نمیشه

 

آپ شده توسط شادی.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 شهریور1385ساعت 0:48  توسط شادی  |