تبليغاتX
دفترچه خاطرات دلتنگی های شادی - شادی اینجا شادی اونجا شادی همه جا

دفترچه خاطرات دلتنگی های شادی

یه شب تو خواب دیدم که توی آسمون توی دستای تو شدم رنگین کمون

 

سلام خوبی؟؟؟؟؟؟ راستش چند وقتی نبودم که توضیح میدم اول از همه

یه تشکر خیلی خاص از شادی مهربونم که اپ پست قبل با شادی بود

همگی گووووووووووووووووووووول خوردید این من نبودم که آپیدم

این شادی اولی بود من شادی سومیم شادی دومی نداریم  به یک عدد

شادی شماره ۲ نیاز مندیم هم اکنون به یاری سبزتان نیاز مندیم

مورد ۲ اینکه یه چند روزی دست خیرمو برداشتم رفتم کمک به دختر عمه گرام

آخه مهد بچه  هاش تعطیل بود رفته بودن تعطیلات تابستانی منم رفتم

خونه اونا پیش دنیا و راستینچشمتون روز بد نبینه از هر آنچه بلا بود

سر منه بد بخت نازل شد شب اول به دنیا میگم کجا میخوابی ؟؟ میگه رو زمین

پیش تو گفتم باشه این بشرم که آخرت خوب خوابیدن تا صبح پاش

تو دهن من بودنصفه شب اینقدر لگد زد رفتم رو تخت خوابیدم 

شب دوم راستین اومد پیشم خوابید البته قبل خوابیدن این قدر زد تو

پهلو هام و کمرم که کبود شدم با کلی بدبختی خوابید شب سوم

که دیشب بود بهش گفتم خیلی منطقی گقتم راستین جان بوس بده

که بخوابیم گفت باشه بوس داد فقط نمیدونم چرا تا صبح پاش تو لباس خواب

 من بود امروزم صبح که پاشد با کلی قربونت برم فدات بشم راضی

شد بره دست و صورتش رو بشوره بیاد صبحانه خدا میدونه چقدر امروز

منو اذیت کرد جای پنجولاش هنوز رو دستمه

یه جریان دیگه میخواستم یه بلاگ دیگه باز کنم خیلی چیزا بنویسم

اما دیدم اینجارو خیلی دوست دارم پس شاید لازم باشه چندین آرشیو

رو پاک کنم تا حالا ۲ بار به چند نفر گفتم که نامزد کردم که خوب دلیل خاصی

داشتم برای دروغ هام که نمیشه گفت این بار نامزد نه اما با کسی

دوست شدم که تازه فهمیدم ۱۰ سال عاشقم بوده اما به خاطر دل من

که فرزادو دوست داشتم مخفیش کرده بودهحالا بعد ۱۰ سال برگشته

میخواد باهام باشه میخواد تلافی ۱۰ سال دوری و  بکنه اما خوب یه

تغییراتی باید تو من به وجود بیاد مثل اینکه باید با حجاب بشم  و برو

تا آخرشخوب من فعلا قبولیدم تا ببینیم آخرش چی میشه 

اما میخوام بدونین که ......هیچی توی یه پست دیگه کامل میحرفم

 

                                                دوستون دارم:شادی

 

 

 

+ برگی از دفتر خاطرات سه شنبه 28 شهریور1385ساعت 0:51 به قلم شادی |